آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - نقدى بر كتاب مبادئ العربيّة - زرگوش عبدالجبار
نقدى بر كتاب مبادئ العربيّة
زرگوش عبدالجبار
مبادئ العربية, ج٣و٤, تأليف رشيد الشرتونى, انتشارات اساطير, چاپ اوّل, ١٣٧٢.
١. ج٤, ص٣٣٧, س١٨: أمّا الصفة المشبهة فلا تكون إضافتها لفظية لانها تتعيّن للماضي.
اين عبارت در دو ترجمه مبادئ العربية, يعنى ترجمه دكتر محمّد جواد شريعت و سيد على حسينى بدون اصلاح عبارت آمده است و ترجمه شده بدون اينكه به اين اشتباه اشاره شود.
صحيح اين عبارت چنين است: أمّا الصفة المشبهة فلا تكون إضافتها إلا لفظية لانها تتعين للحال; يعنى: أمّا اضافه صفت مشبهه تنها اضافه لفظى مى باشد; زيرا صفت مشبهه براى حال معين شده است.
مستند و دليل صحّت ادعاى ما كتاب شرح ابن عقيل جلد ٣ صفحه ٤٥ است كه در مورد اضافه لفظى (غير المحضة) مى فرمايد: (بايد مضاف وصف باشد و منظور از وصف اسم فاعل يا مفعول ـ كه به معناى حال يا آينده باشند نه به معناى ماضى ـ و يا صفت مشبهه است, و صفت مشبهه جز به معناى حال نمى باشد).
علت اينكه صفت مشبهه هميشه اضافه لفظى است اين است كه صفت مشبهه هميشه به معناى حال است والا اگر به معناى ماضى باشد اضافه معنوى مى شود; همانند اسم فاعل زمانى كه به معناى ماضى باشد. لذا اضافه صفت مشبهه نكره به معرفه هرگز كسب تعريف نمى كند, مانند رأيتُ رجلاً قليلَ الحِيَل. در اين مثال صفت مشبهه (قليل) به معرفه اضافه شده ولى كسب تعريف ننموده والا نمى توانست صفت براى رجل قرار بگيرد; در حالى كه اضافه نكره به معرفه در اضافه معنوى كسب تعريف مى كند.
٢. جلد ٤ صفحه ٣٤٢: النعت السببي له حالتان: أن يكون مقروناً بضمير المنعوت أو مضافاً الى مافيه ضميره ففي هذه الحال يتبع ماقبله في الاعراب والتعريف والتنكير ولاغيرُ, ويتبع مابعده في التذكير والتأنيث ملازماً الإفراد فيقال جاء الرجلُ الفاضلُ معلِّمُهُ والكريمُ معلِّموهُ, إلا اذا كان جمعاً مكسراً فيجوز جمعه فتقول جاءني الرجلُ الفضلاءُ آباؤهُ.
ان لا يكون مقروناً بضمير المنعوت. وفي هذه الحال يجري مجرى النعت الحقيقي نحو رأيتُ الفتاة الكريمة النسبِ ورأيتُ رجُلينِ كريمَي الأبِ ورأيتُ رجالاً حسانَ الوجه.
ترجمه اين متن را از ترجمه سيد على حسينى صفحه ٣٦٨ نقل مى كنيم: نعت سببى داراى دو حالت است:
يك. نخست اينكه مقرون به ضمير منعوت باشد و يا اينكه نعت مضاف به چيزى باشد كه در آن ضمير منعوت موجود است و در چنين حالتى نعت در اعراب و تعريف و تنكير از ماقبل خود (منعوت) متابعت مى كند و با مابعدش در تذكير و تأنيث متابعت مى كند و ملازم با افراد است يعنى بصورت مفرد عنوان مى شود مانند جاء الرجلُ الفاضلُ معلّمُهُ وجاءَ الرّجلُ الكريمُ معلّموه; مگر اينكه نعت جمع مكسّر باشد كه در اين حالت جمع آن نيز جايز است, مانند جاءنى الرجل الفضلاء آباءُهُ.
دو. ديگر اينكه نعت مقرون به ضمير منعوت نباشد كه در چنين حالتى همانند نعت حقيقى خواهد بود, مانند: رأيتُ الفَتاةَ الكريمةَ النَّسَبِ; رأيتُ رَجلَين كريمى الأب; رأيت رجالاً حسان الوجه.
بايد گفت مؤلف مبادئ العربية در تقسيم بندى نعت سببى ميان دو صورت خلط نموده حكم صورت اوّل براى دوم و حكم صورت و حالت دوم را براى اوّل بيان نموده است. همين اشتباه هم در جلد سوم مبادئ (صفحه ١٩٨), در هردو ترجمه رخ داده است.
زيرا در (الكريمة, كريمي و حسان) ضمير مستتر منعوت وجود دارد, لذا با منعوت, مانند نعت حقيقى مطابقت دارند. اما در مثال هاى صورت و حالت اوّل, نعت اسم ظاهر را رفع داده است, لذا الفاضل والكريم نمى توانند داراى ضمير منعوت باشند, مانند فعل هنگامى كه فاعلش اسم ظاهر است. در اين مثال ها معلم, معلمو, فاعل براى نعت هستند.
سخن صحيح در مورد نعت سببى به شرح ذيل است: اگر نعت سببى داراى ضمير منعوت نباشد در اعراب, تعريف و تنكير از منعوت تبعيت مى كند و لازم است هميشه مفرد بيايد و در تأنيث و تذكير از مابعدش تبعيت مى كند. حكمش مانند حكم فعل است; در حالى كه اسم ظاهر را رفع مى دهد. اما اگر نعت سببى داراى ضمير منعوت باشد با منعوت همانند نعت حقيقى مطابقت مى كند و حكمش مانند حكم فعلى است كه ضمير را رفع مى دهد. دليل صحت اين ادعا شرح ابن عقيل, جلد سوم, صفحه ١٩٣ و صفحه ١٩٤ مى باشد كه فرموده است: (اگر نعت سببى اسم ظاهر را رفع دهد, در اين صورت نمى تواند داراى ضمير منعوت باشد. چون دو بار اسناد داده نمى شود ـ يك بار به اسم ظاهر و بار ديگر به ضمير ـ و نسبت به تأنيث و تذكير بر طبق آن اسم ظاهر است; يعنى از اسم ظاهر تبعيت مى كند, اما در مثنى و جمع, مفرد مى باشد و جارى مجراى فعل است, در صورتى كه اسم ظاهر را رفع دهد.
راه دوم اصلاح, اصلاح و تصحيح عبارت مؤلف است كه به اين صورت است: بعد از كلمه يكون در صورت اوّل (معمول النعت) بيفزاييم و در صورت دوم (بعد از لايكون معمول النعت) بيفزاييم و يك شرط نيز اضافه كنيم و آن شرط عبارتست از: (بشرط ان يكون مقروناً بأل او مضافاً الى مافيه أل).
با اين اصلاح ترجمه عبارت چنين مى شود: نعت سببى دو حالت دارد: ١. معمول نعت مقرون به ضمير منعوت باشد و يا اينكه معمول نعت مضاف به اسمى باشد كه در آن اسم ضمير منعوت باشد كه در اين حال, نعت در اعراب, تعريف و تنكير از ماقبلش تبعيت مى كند و در تذكير و تأنيث از مابعدش تبعيت مى كند و هميشه مفرد مى باشد. مانند: جاء الرجلُ الكريمُ نسبُهُ, و جاء الرجلُ الكريمُ نسبُ آبائه وجاء الرجلُ الفاضلُ معلِّمُه. ٢. معمول نعت مقرون به ضمير منعوت نباشد به شرط اينكه مقرون به ال يا مضاف به اسمى باشد كه آن اسم مقرون به ال باشد; مانند جاء الرجلُ الكريمُ نسبُ الآباء) در اين صورت نعت جارى مجراى نعت حقيقى خواهد بود; مانند رأيتُ الفتاة الكريمة النسب و….
٣. مبادئ العربية جلد ٤و٣ صفحه ٦: (يقال للحرف حرف لين اذا وَقَعَ بعده حرف علة ساكن) يعنى به حرفى حرف لين گفته مى شود كه بعد از آن حرف عله ساكن باشد.
اين صحيح نيست; زيرا همان حرف علّه حرف لين است; در صورتى كه ساكن باشد و ماقبلش مفتوح ـ نه حرفى كه قبل از حرف عله ساكن باشد ـ مانند لَوم و بَيْت.
و اگر حركت حرف ماقبل از حرف عله ساكن, مجانس با حرف عله باشد, آن را حرف مد مى نامند; مثل عُودْ و مِيْل.
٤. مبادئ, جلد٤, صفحه ١٧٩, پاورقى: (وندر حذف الشرط) اشتباه چاپى است. درست آن: (وندر حرف الشرط) است.
٥. همان, ص١٨٥: (ويتقدم على المفعول) اشتباه چاپى است. درست آن: (ويتقدم المفعول) است.
٦. همان, ص١٨٥: (اذا كان الفعل محصوراً) صحيح است; نه (اذا كان المفعول محصوراً).
٧. همان, ص١٨٥: (اذا اتصل بالفاعل ضمير المفعول) غلط است. درست آن: (اذا اتصل بالفعل ضمير المفعول) است.
٨. همان, ص٢٠٥: صحيح, عامل الصفه است, نه معمول الصفه.
٩. همان, ص٣٣٢: درست, (لي) است, نه (ايّ).
١٠. همان, ص٣٩٠: (يقال في اعراب المضاف اليه) غلط است. درست آن: (يقال فى اعراب المضاف) است.
١١. همان, جلد٣, صفحه ١٢٩: (مادام) را از جمله افعال متصرف نام برده است; در حالى كه غير متصرف است.
١٢. جلد ٣, صفحه ١٤٣: النوعية نحو أنشَدَ انشادَ المطرب. اين مورد را از موارد نايب مفعول مطلق ذكر نموده است; در حالى كه اگر اسم نوع از فعل غير ثلاثى باشد بر وزن مصدر فعل مى آيد و مختوم به تاء تأنيث مى باشد. لذا صحيح اين است: أنشَدَ انشادَةَ المطرب. اگر گفته شود: انشَدَ انشادَ المطرب, انشاد مفعول مطلق نوعى مى باشد, نه از موارد نايب مفعول مطلق.
١٣. جلد٣, صفحه ٢٢٠: لا در (أن لا يَدخُل عليها حرف الجرّ) غلط است.
١٤. جلد٣, صفحه ١٧٧: و اذا كان المضارع منفياً ارتبطت بالضمير نحو (قمتُ لا أبالي) صحيح است. زيرا اگر فعل جمله حاليه مضارع منفى به لم يا لمّا باشد جايز است رابط جمله حاليه واو و ضمير با هم باشند; اما اگر منفى به لا يا ما باشد, رابط تنها ضمير است و جايز نيست رابط واو باشد, يا واو همراه ضمير مانند: مالنا لانؤمنُ بالله وضربتُ السارقَ ولَم اُشْفِقْ عليه.
١٥. جلد٣, صفحه ١٨٨: (اي مسبوقاً بنفي) درست است, نه (اي غير مسبوق بنفي).
١٦. جلد٣, صفحه ١٢٦: (أقامَهُ على جَناح الهيكل) صحيح است, نه (اقامَهُ مِن عَلى جناح الهيكل).
١٧. جلد٣, صفحه ٦٧: (اذا كان حرف العلّة الفاً او واواً قلب ياء وادغمت في ياء التصغير) صحيح است, نه (اذا كان ثالث الاسم حرف علّة الفاً او واواً قلب ياءً وادغمتْ في ياء التصغير نحو عُصِيّ في عصا).